حسن رجب نژاد

این یارو پالانش کج شده!

شادروان ملک المتکلمین که یکی از پیشگامان و شهدای انقلاب مشروطیت است؛ برای آنکه فساد دستگاه روحانیت را به جهانیان نشان بدهد و بیداد گری ملایان و همدستان حکومتی آنها را به تصویر بکشد؛ در سال 1318 قمری حقایقی را تحت عنوان "رویای صادقه" نوشته و منتشر کرده است ... ادامه

امام زمان وافوری!

خدا بسر شاهد است دیگر از این بهتر نمیشود . اصلا آقا! ما از شادی دیگر توی پوست خودمان نمی گنجیم. خیال مان پاک راحت شده است و حالا شب ها می توانیم راحت کپه مرگ مان را بگذاریم و دیگر از ترس نکیر و منکر و روز صد هزار سال و عذاب جهنم - بی ادبی نشود رویم به دیوار - مثل خایه حلاج نلرزیم ... ادامه

برو زن کن ای خواجه هر نو بهار!

چند وقت پيش؛ يک آقای ايرانی بنام مهران به ضرب يک عمل جراحی در تهران تغيير جنسيت می دهد و ميشود يک بانوی ايرانی!! ... ادامه

آی قربان آن آب دهن ات!

ما دیروز از بس کار کرده بودیم کم مانده بود دور از جان شما بی ادبی نشود؛ جان مان از ما تحت مان بیرون بیاید! آمدیم رفتیم نشستیم پای درخت انجیر و دور از چشم عیال سیگاری گیراندیم و دو سه تا پک جانانه زدیم و نفسی تازه کردیم و آمدیم بقول این ینگه دنیایی های لعنتی نشستیم توی آفیس مان!! ... ادامه

دار الخرافه!

آقا! ما اسم تهران خودمان را گذاشته ایم دار الخرافه! راستش باید میگفتیم دار الخلافه؛ اما از آنجا که از در و دیوار مملکت مان خرافه فرو میبارد بهتر آن دیدیم که نام دار الخلافه اسلامی این آقایان را بگذاریم دار الخرافه! ... ادامه

ای برپدر نادانی لعنت!

ميگوييم: آخر آخدا! مگر ما چه گناهی به درگاه حضرتعالی مرتکب شده ايم که داريد اينجوری ما را شکنجه ميفرماييد؟ همينقدر که جانشينان حضرتعالی روی زمين ما را شکنجه ميکنند بس مان نيست؟ حالا نمی شود دست از سر کچل مان بر داريد و ما را از چنگ اين سر درد لعنتی هزار ساله خلاص بفرماييد؟! اما حضرت باريتعالی نه تنها به ايلدرم بيلدرم ها و شارت و شورت ها و شمر خوانی کردن های ما وقعی نمی گذارند؛ بلکه روز به روز؛ سر درد مان را بيشتر و غليظ تر ميفرمايند! ... ادامه

برنج هندی و سنگ قبر چینی!

خدا بسر شاهد است این مملکت ما دیگر دارد گلستان میشود! گلستان که چه عرض کنم؟ بهشت برین است آقا ! شما کجای دنیا دیده اید که سنگ قبرش هم از چین و ما چین بیاید؟؟ ... ادامه

جمهوری اسلامی برای امام زمان استراحتگاه میسازد!

آقا! خدا بسر شاهد است ما این خبر را از خودمان در نیاورده ایم . توی روزنامه خوانده ایم. خودمان هم اول باورمان نمی شد. همینطور روزنامه را بالا گرفتیم ؛ پایین گرفتیم؛ به راست چرخاندیم؛ به چپ پیچاندیم؛ خیال کردیم دور از جان شما لابد چشمان مان بابا قوری گرفته! اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان دیدیم نه آقا! چشمان مان الحمد الله عیب و علتی ندارد. اگر چه ما پیر شده ایم و صد جای بدن مان شبانه روز درد میکند؛ اما بقدرتی خدا این چشمان لامصب مان هنوز می بیند و عیب و ایرادی پیدا نکرده! ... ادامه

اسب حضرت صاحب الزمان!

ما يک رفيقی داريم که توی مزرعه اش هفت هشت تا اسب دارد. گاهگداری به ديدنش ميرويم. می بينيم دارد توی مزرعه اش اسب سواری ميکند. خودش ميگويد دارم اسبم را تعليم ميدهم. ما را که می بيند پياده می شود و افسار اسیش را به دست ما ميدهد و ميگويد : بفرماييد!! سوار بشويد!! ... ادامه

نرخ گوهر نشکند هر گز به طعن مشتری

دو سه شب پيش؛ نا پرهيزی کرديم و رفتيم توی يکی از اين مجالس به اصطلاح ادبی . عده ای آمده بودند و گوش تا گوش نشسته بودند و به اشعار آبدوغ خياری يک مشت از اين پير و پاتال هايی که یا تیمسارند یا جناب سر هنگ اند یا حضرت والا یا استاد ارجمند یا آقای دو ختور فلان !گوش ميدادند ... ادامه