شعر و شاعری در جمهوری اسلامی
دیدم در ایلنا نوشته اند: "موسوی از چاپ شعرهای جمهوری و عکسهای فوری منصرف شد چون اولی برای چاپ مجدد بايد بيش از يک سوم آن حذف شود و دومی هم با حذف ۳۰ صفحه و ۱۰ شعر مواجه شده است. شاعر میگويد: بسيار مايوس شدهام و فعلا از چاپ کتابهايم منصرف شدهام...".
لابد فکر می کنید می خواهم اعتراض کنم و به دفاع از حق و حقوق شاعر برخیزم. نخیر، اشتباه می کنید. اتفاقا می خواهم خِرِ شاعر را بگیرم بگویم داداش، تو مگر نمی دانی کجا زندگی می کنی؟ چرا شعری می گویی که ممیزان محترم وزارت ارشاد مجبور شوند یک سوم آن را حذف کنند. خب، تقصیر خودت است دیگر. من فکر کنم شما دچار مرض خودآزاری هستی و می خواهی یک جورهایی خودنمایی کنی.
ببین! من که شاعر نیستم می توانم طوری شعر بگویم که در جمهوری اسلامی چاپ بشود؛ تو که شاعری و کلمات در دستانت مثل موم است چطور نمی توانی شعری بگویی که یک سوم اش حذف نشود؟ بفرما. اول اش یک شعر گفتم که قابل چاپ در خارج از کشور است. بعد آن شعر را کمی حذف و تعدیل کردم طوری که در جمهوری اسلامی نه تنها آن را چاپ می کنند بل که روی چشم شان هم می گذارند. پس لطفا این قدر ننه من غریب ام بازی در نیار. این شما، و این ورژنِ اول و دوم شعر من:
ورژن اول
تو را دوست می دارم
تو را می بوسم
تو را می بویم
تو را می خواهم
در خیال ام.
تو را دوست می دارم
با بوسه ی تو
با بوی تو
مست می شوم.
در خیال ام
تو را می بینم
تو را می خواهم.
***
ورژن دوم
تو را بر سجاده ی نماز می بینم
در حال قرآن خواندن
صدای دعای ات را می شنوم [آوَرین، آوَرین...(*)]
بویی از تو نمی شنوم
بیدار می شوم
هشیار می شوم
از اتاق بیرون می روم. [آوَرین، آوَرین...]
در خیال ام
تو را هرگز نمی بینم
دچار گناه نمی شوم [آوَرین، آوَرین...]
به جای تو
کلت می بینم
باتون می بینم
بطری نوشابه می بینم
تو را بر سر سفره ی عقد می بینم.
در خیال ام
آقای خامنه ای را به عنوان عاقد می بینم
چفیه ی او را بر گردن خود می بینم
تو را در هزارتوی چادر سفید می بینم
بیدار می شوم
هشیار می شوم
شعار الله اکبر
خامنه ای رهبر می دهم... [آوَرین، آوَرین...]
***
نه جان من، جان من کدام اش بهتر است؟ کدام اش به یاد ماندنی تر است؟ انصاف هم خوب چیزی ست والله!
* آوَرین همان آفرین است با لهجه ی شیرین رهبر معظم انقلاب.



ولی خودمونیم، رو اون ورژن اول مشکل بشه اسم شعر گذاشت، دومیش هم که شعر پاچه خواری ست
گر جماع این است کین خر می کند
در کٌ... ما می ریند این شوهران
البته شاید این را دوستان خواننده بی ادبی بدانند ، اما من فکر می کنم فتوای رهبری در تجاوز به دختران و پسران ایرانی و فتح المبین بازی شاعران بیت رهبری با ترانه ی موسوی و محسن روح الامینی و هزار تجاوز و ملیونها بیحرمتی به ساحت انسان و شرافت ایرانی ما و تایید کل روحانیت بر حتا ضرورت این تجاوزها و این شکنجه ها و این آدمکشی ها جایی برای ادب معمول نمی گذارد. خصوصا که در میان این شاعران لباس شخصی های مورد ملاطفت رهبری نیز شناسایی شده اند. زیرا رهبری در تمامی زمینه ها همفکران خوبی دارد. بنده با آقای سروش هیچ غربت و قربتی ندارم، اما یکی از سر سپردگانش در سینما مجید مجیدی فتوای مرگ سروش را صادر کرده که دوستان می توانند در اینترنت آنرا ببینند. با تشکر از گویای من و تو
وای به حال ما!!!
«من خواب دیده ام که کسى مى آید
من خواب یک ستاره ء قرمز را
وقتى که خواب نبودم دیده ام
کسى دیگر
کسى بهتر
و مثل آنکسى است که باید باشد
و قدّش از درخت هاى خانهء معمار هم بلندتر است
و صورتش
از صورت امام زمان هم روشن تر
و اسمش آنچنان که مادر
در اول نماز و در آخر نماز
صدایش مى کند
یا قاضى القضات
یا حاجت الحاجات است
و مى تواند کارى کند که لامپ الله
(که سبز بود، مثل صبح سحر، سبز بود)
دوباره روى آسمان مسجد مفتاحیان
روشن شود…
کسى مى آید
کسى مى آید.» «۴»
حالا کی بود کی بود من نبودم
این شعر مال فروغ فرخزاد است و او سال ها پیش از انقلاب فوت کرده.
عنوان شعر: کسی که مثل هیچکس نیست.
فریدون فرخزاد هم آنرا خوانده بود.
اما جهان بینی انتظار و منجی طلبی شیعی در آن مشهود است. هر چند شاعرش روشنفکر و متمایل به چپ بوده. یادمان باشد که خسرو گل سرخی از علی به عنوان اولین سوسیالیست ها یاد کرده بود در دادگاهش.
اینها جوک نیستند، سورئالیسم ایرانی هستند!
نظر خود را بنویسید