صفحه اصلی | اجتماعی | چه گوارای وطنی

چه گوارای وطنی

توسط
اندازه حروف Decrease font Enlarge font
چه گوارای وطنی

داشتم به راديو گوش ميدادم . گزارشی داشت در باره يک دبستان روستايی در يکی از مناطق دور افتاده آيداهو ....
خبرنگار راديو ميگفت که : اين مدرسه ؛ همچون همه ی مدرسه های امريکا ؛ همه چيز دارد . کتابخانه دارد . کامپيوتر دارد . کلاس درس دارد . معلم دارد . روی ديوارش نقشه جغرافيای جهان آويزان است . هر روز ساعت هشت صبح کلاسش شروع ميشود . اما يک تفاوت با مدارس ديگر دارد ؛ و آن اين است که اين مدرسه تنها يک نفر دانش آموز دارد!!!

داستان از اينقرار است که : گويا چند سال پيش ؛ يک آقای امريکايی ؛ رفته است توی بر و بيابان آيداهو ؛ توی منطقه ای که دستکم پنجاه - شصت مايل با شهر فاصله دارد ؛ يک مزرعه و يک گاوداری راه انداخته است . 

اين آقا ؛ بچه ای دارد که حالا به سن مدرسه رفتن رسيده است و بايد به مدرسه برود و چون در امريکا  بموجب قوانين اين کشور دولت موظف است به همه ی شهروندان امريکايی  خدمات آموزشی رايگان ارائه بدهد ؛ لاجرم دولت مجبور شده است در مزرعه ی اين آقا مدرسه ای بسازد ؛ معلمی استخدام کند ؛ کامپيوتری تدارک ببيند ؛ تا فرزند اين آقا از تحصيل محروم نشود . 

اين را ميگويند کشور قانون . قانونی که " اما " و " اگر " و استثنا سرش نمی شود .

وقتيکه اين خبر را شنيدم ؛ خاطره ای از سالهای دور و دير ؛در من جان گرفت : چهل  و چند سال پيش ؛ نميدانم چرا همه ی خوشی های دنيا را ول کرده بودم و رفته بودم معلم شده بودم .آنهم کجا ؟؟در يکی از روستاهای اروميه . 

دو سه تا کتاب در باره چه گوارا خوانده بودم ؛ ماهی سياه کوچولوی صمد را خوانده بودم ؛ زمين نو آباد را خوانده بودم ؛ ميراث خوار استعمار را خوانده بودم ؛ دو سه تا کتاب در باره آفريقا خوانده بودم ؛ و خيال ميکردم که من هم می توانم اگر " چه گوارا " نشوم ؛ دستکم صمد بهرنگی بشوم .

رفيق های ديگری داشتم که آنها می خواستند فقط " چه گوارا " بشوند . رحمت پيرو نذيری بود ؛محمد رحيمی مسچی بود ؛ اسدالله بشر دوست بود ؛ آزاد سرو بود ؛ و خيلی های ديگر بودند که اسلحه به دست گرفتند و سر از سياهکل و جاهای ديگر در آوردند . اما من چون ديدم نمی توانم " چه گوارا " بشوم ؛ دانشگاه و درس و مشق را ول کردم و رفتم معلم شدم . فکر ميکردم می توانم از شاگردانم صد تا " چه گوارا " بسازم !!

دنيای من ؛ آن روز ها ؛ دنيای يک انسان آرمانخواه ذهنيت گرا بود که از واقعيت های عينی و ملموس جهان  چيزی نمی دانست .من مثل خيلی از رفيقانم ؛ فقط در ذهنيت ام يک جهان آرمانی خلق کرده بودم .

و بخاطر همين بود که رفتم معلم شدم . روستايی که من " آقای مدير " ش بودم ؛ قرالر آقا تقی نام داشت . بد بختی از در و ديوارش می باريد 

زمستان هايش چنان سرد بود که پوست را می ترکانيد . يک پوتين و يک پالتوی سربازی داشتم که چاره ساز سرمای بی پير آنجا نبود ؛ اما توی همين برف و بوران ؛ بچه های ده ؛ پا برهنه به مدرسه می آمدند . يعنی يک تکه نمد به پای شان می بستند و ميآمدند مدرسه ؛ و من از اينکه آن پوتين سربازی را به پا ميکردم ؛ هم از خودم و هم از بچه ها خجالت ميکشيدم . ...

داستان معلم شدنم را در کتاب " در پرسه های در بدری " نوشته ام ؛ فقط اينجا می خواهم اين را بگويم که ياد آوری آن خاطرات اشک به چشمانم می نشاند و اين پرسش را در ذهنم بر می انگيزد که : بر سر آن چه گوارا های کوچولو چه آمده است ؟؟؟!!!

ارسال به Post on Facebook Twitter Balatarin

Subscribe to comments feed نظرات (24 نوشته شد)

avatar
shariar 01/04/2011 02:04:10
مطلب به حقایق غیر قابل انکاری پرداخته با این شرح که در آن مقطع کشورمان از یک خواب غفلت ۱۴۰۰ ساله بر میخواست و جهت و گرایش جامعه به طرف ترقی و پیشرفتی بود که دو سه دهه قبل از آن شروع شده بود .در بطن جامعه رشد و جوششی پا گرفته بود که آینده نزدیک پرباری را نوید می داد ، همین خود چه گوارا بینی ها و لنین و شریعتی بازیها کار دستمان داد و به این مذلت و ادبار اسلامی_دیکتاتوری مبتلا شدیم .با همان آهنگ اگر ادامه داده بودیم امروز لااقل همطراز ترکیه و کره جنوبی می بودیم اگر جلوتر نبودیم .
avatar
shariar 01/04/2011 02:14:08
تصحیح می کنم : بر می خاست به جای بر می خواست .
avatar
مینا ملکی 01/04/2011 04:01:30
کاری که شما کردی اما در نهایت درست بود. شما یک ممدکار اجتماعی شده بودی. بعدها در دوره انقلاب که من نوجوان بودم ما هم از این کارها میکردیم. می رفتیم جهاد سازندگی درو کردن مزرعه یا در مسجد سواد آموزی میکردیم. لباس جمع میکردیم و غیره. ولی یک اشکال کارمان داشت و آن بود که کینه کور و احمقانه ای به رژیم شاه داشتیم. آخر مگر همان سپاه دانش و بهداشت چیز بدی بود که ما چشم دیدنش را نداشتیم. فکر میکردیم رژیم شاه برای مردم هیچ کاری نمیکنه در حالی که قبل از روز کار آمدن رژیم پهلوی وضع مردم بسیار بسیار بد تر بود.سازمان خدمات کهریزک که براستی یک نهاد ساخته شده بدست مردم بود. آنزمان هم انسانهای با شرف و متعهد خیلی کارها کرده بودند. چه در قدرت و چه از پایین از درون اجتماع. هیچ رژیم هم نمیتونه به تنهایی و یک شبه وضع را درست کنه. حتی در پیشرفته ترین کشورهای دنیا هم نهادهای مدنی و داوطلبانه برای خدمات اجتماعی وجود دارد. مثل همان امریکا که شما نام بردی. همش قرار نیست برادر بزرگ سرنوشت مردم را تعیین کنه. در آمریکا هم فقیر و بدبخت کم نیستند و شما نمیشه با آن یک مثال این تصور را ایجاد کنی که برای همه بهشت است. نه بابا جون. بهرحال دوست عزیز حال که شاه سرنگون شد و هیچ علامتی هم از برگشت سلطنت نیست، بهتر نیست صادقانه و با وجدان به گذشته نگاه کنیم. شما انقلابیون چه گوارایی با همه فداکاری و خوش قلبی بخاطر کینه توزی های کورتان و بخاطر خود دلسوزی عمیقی که برای خود داشتید آنطور که باید نتوانستید تاثیر گذار باشید. مردم طلبی به ما ندارند. راه ما اشتباه بود. بعدا فهمیدم که کارهای ما در جهاد سازندگی هم بدلیل عدم دانش و شعور و برنامه ریزی و نداشتن مدیریت باشعور بیشتر کوبیدن آب در هونگ بود تا خدمت. بلکه خرابکاری بود تا سازندگی. سواد آموزی هم در حقیقت بدون نتیجه ماند. در همین سایت یکبار مقاله ای در کارنامه نهضت سواد آموزی چاپ شده بود که نشان میداد در اثر عدم سوئ مدیریت و استراتژی های غلط راه به نا کجا آباد برده است. انگیزه شما برای فعالیت مدنی درست بود و امیدوارم در امریکا هم کارتان را ادامه دهید. اما شاید میتوانستید بیشتر تاثیر گدار باشید اگر دانشگاهی شاه و رضا شاه برای ما ساخته بودند تمام میکردید و در سطح عالی تری جامعه خود را تغییر میدادید. و از همه مهمتر اگر خود و دوستان خود را ماهی سیاه کوچولو و تافته جدا بافته ای که بزور میخواهد قیم مردم باشد نمیدانستید. اگر امروز این فداییان که خود را از گذشته غم انگیز خود میگستنند و میتوانستند خود را از دلسوزی برای خود و سینه زدن و عزاداری برای گذشته ها رها کنند خیلی بهتر بود. بهرحالا سی و دوسال هم در خارج از کشور به هیج نتیجه مثبتی نرسیدیم. پس قبل ها هم تازه اگر آزادی اروپا و امریکا را هم بهمان میدادند به جایی نرسیده بودیم.
avatar
مینا ملکی 01/04/2011 04:16:31
اینهم بگم: سلسله پهلوی وارث یک مملکت درب و داغون و قرون وسطایی بودند. ایران در دوران پهلوی دگرگون شد و با همه ایرادها و اشتباهاتی که پهلوی ها داشتند ثمره کارشان درخشان ترین دوره معاصر ایران است. ایران در منطقه بهترین کشور جهان بود. اپوزیسیون شاه هیچ بدیل بهتری از او نبود. اگر سرکار میامد مردم خوشبخت تر نمیشدند. یا همین حکومت اسلامی میشد یا کشوری مانند کوبا با بدتر، یکی از جمهوری های شوروی. همان جمهوری هایی که رفقای فدایی بعد از مهاجرت خود به آنها در کوتاه مدتی فرار را بر قرار تشخیص دادند و به کشورهای سرمایه داری و "امپریالیستی، تشریف آوردند. کارهای انسانی و خدمات اجتماعی را باید هر شهروند باشرفی انجام بدهد و این ربطی به نوع رژیمی که سرکار است ندارد. اگر قرار باشد برای کسی دل بسوزانیم، ان این مردم بیچاره ای هستند که دنبال اپوزیسیون رژیم شاه راه افتادند و تیشه به ریشه خود زدند نه انقلابیونی مانند شما و بنده که حالا بخاطر یک معلمی کردن در روستای ارومیه که سر بود باید منت سر ما بگذارند. انقلابیونی که تا لحظه آخر هرکاری برای سرنگونی آن رژیم انجام دادند مانند بنده و سرکار مرتکب خیانت و حماقت بزرگی شدند. چه گورا اگرچه نام آور شد، اما خود یک فرد خونخوار و جانی بود و اگر زنده بود باید بخاطر کشتار هایی که کرد و ضررهای اقتصادی که در دوره وزارتش به کشورش زد محاکمه میشد و حبس ابد میگرفت. متاسفانه افرادی مانند چه گورا، مائو، استالین، لینین، تروتسکی که دستشان به خون بیگناهان آلوده است همچنان مانند بت پرستیده میشوند. شما اگر آنروز نمیدانستید چه گورا که بود دیگر امروز باید بخوبی به آن آگاه شده باشید.
avatar
آتاحان تورکمن 01/04/2011 04:35:22
نوشتهء بسیار تامل برانگیزی بود که علیرغم تلخی هایش ،شیرینی حس یک صمددیگر در اطرافمان،مارا به تولدماهیهای سیاه کوچولو،دوباره امیدوار کرد/بگذار بازهم از این آب گل آلود ماهیهای کو.چولورا صید کنند،بگذار برپدرکفن دزد قبلی درود فرستند،اما تو تاوقتی که میتوانی بنویسی،نبایداز نیشخند کوسه های فرصت طلب بترسی،چه گوارا ها بعد از مرگشان بدنیا میایند،شاید بعد از مرگ ما چه گوارائی دیگر زاده شود.اگر این مردم خوابزده روزی تصمیم بگیرند چشمهایشان را بازکنندوبیست وچهار ساعت را درخواب(ونه بیداری)سپری نکنند.
avatar
Razmjoo e -kafar 01/04/2011 05:18:51
با درود به جناب رجب نژاد عزیز و شادباش امدن بهار و شروع سال 1390 خدمت ایشان و کاربران محترم این سایت
بی نظیر,
خواندن مقاله بالا اینجانب را نیز به زمانهای گذشته بازگرداند.
به باور من, یکی از بزرگترین اشتباهات سیستم قبلی توجه بیش از اندازه به مذهب بود ( مذهب رسمی !).
ازاینرو که اسلام ناعزیز الفبایش با دروغ و تظاهر امیخته است, بسیاری از ایرانیان که اکثرا نسل جوان و تشنه دگرگونی بودند ( من خدای تازه میخواهم !) بهترین سالهای عمر خود و در بعضی موارد حتی زندگی و هستی خود را صرف اگاهی مردم و مبارزه کردند.
یاد همگی انها همواره زنده باد!
با ابراز ارادت,
رزمجو.
avatar
پیمان 01/04/2011 05:28:01
شاهد از غیب رسید آقای رجب نژاد.این آتاحان تورکمن! احتمالا یکی از بچه چگواراهای شماست که می خواستید بدونید چه به سرشون اومده.سر حال وقبراق با همون قاطعیت مارکسیستی و احتمالا اسلحه به دست آماده انجام دستورات برادران.!(ببخشید رفقا).
avatar
یک ایرانی 01/04/2011 05:34:56
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی دیکتاتوری پرولتاریا
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی مبارزه با آزادیهای برژوآ
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی مبارزه با آزادی عقیده
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی مبارزه با آزادی احزاب
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی کره شمالی دیگر
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی کشتار میلیونی انسانها
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی پوشیدن لباس یکدست
به فرماندهی چگوآرا، پیش به سوی .................
avatar
مجید 01/04/2011 06:16:38
تو هم دلت خوشه برای چه آشغال کله هائی مطلب مینویسی ابله هائی که یک خط کتاب نخواندن و در مورد چه گوارا اظهار نظر میکنن
avatar
baran 01/04/2011 07:37:28
کسی که مبارزه می کند،ممکن است شکست بخورد ولی آن کس که مبارزه نمی کند،شکست خورده است , یاد همه آنان که در راه برقراری جهانی بهتر جان خود را از دست دادند گرامی باد
avatar
حسین سماکار 01/04/2011 07:51:15
هر پدیده ای (ازجمله چه گوارا) را باید در اوضاع و شرایط حاکم بر زمان و مکانی که در آن بوجود میایند و رشد می کنند بررسی، تجزیه و تحلیل و در نهایت قضاوت کرد. یک روزی شاید تفنگ دست گرفتن تنها چاره کار بود اما امروز (به نظر من) قلم و آموزش کارآئی بیشتری دارد.
avatar
مریم 01/04/2011 09:31:44
من کاملا با خانم مینا موافقم چهل سال پیش وقتی قذافی کودتا کرد مردم او را به عنوان رهبری جوان و آزادی خواه میپرستیدند حالا چه شد؟ اگر قذافی آنزمان کشته شده بود حالا مثل چه گوارا از او یادآوری میشد
شاه شاید خیلی به ایران خدمت کرد اما متاسفانه او نیز گول قدرت را خورد شاید بهترین کاری که میتوانست بکند آموزش دمکراسی و باز کردن چشم مردم بود که در دام کمونیستها و مسلمانان نیفتند اما چه کسی چهل سال پیش مثل الان با اینهمه امکانات ارتباطی میتوانست به دهها میلیون مردم بی سواد آموزش دهد؟

آقای رجب نژاد نویسنده این مطلب بسیار صادق میباشند وقتی میگویند من مثل خيلی از رفيقانم ؛ فقط در ذهنيت ام يک جهان آرمانی خلق کرده بودم .
avatar
مهدی 01/04/2011 10:03:59
مقالۀ جالبی بود و اظهار نظرها جالبتر از مقاله . اما هیچ توجه کرده اید که همۀ دیکتاتورها از یک نظر شبیه همند. منباب مثال : محمد رضا پهلوی و معمر قذافی و بشار ال اسد (پدر و پسر) و حسنی مبارک و بن علی و علی خامنه ایی و صدام حسین و......همگی بر این عقیده بوده اند و هستند که در زمان حکمرواییشان بر مردم کشورهایشان ، آنان را به خوشبختی کامل رسانده اند و ثروت و مکنت فراوان به ملت ارزانی داشته اند و اما مردم ناسپاس زده اند کاسه و کوزۀ آرامش و رفاه و بهزیستی ملوکانه و سپاه دانش وبهداشت صدقه سری شاه و...فلان را شکسته اند و خود را بدبخت کرده اند. باور کنیم که استبداد حاکمان و فساد حاصل از آن همیشه و در طول تاریخ مردم آرام را به مبارزه دعوت می کند. چرا که امثال حکمفرمایان تا امروز بر اریکۀ قدرت نشسته مثلن در ایران فقط به فکر حفظ قدرت استبدادی خود بوده اند و مردم را فقط بردۀ گوش به فرمان می پنداشته اند و شاید به همین دلیل است که آن چه را نیز که به اجبار نگاه دیگران ومخصوصن خارجی ها ومبارزۀ جانانۀ عناصر آگاهتر واز جان گذشته تر و عافیت نجوتر ملت ساخته اند مثل مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و..... به واسطۀ رفتار حیوانیشان ناگاه به ویرانه های تبدل می شوند و ..دوباره روز از نو و بعد. یاد همیشه زندۀ بهرنگی ها و پیرو نذیری ها و بابک ها و مازیارها و چه گواراها و حماسۀ سیاهکل و ...جانفشانی مردم مبارز وآگاه گرامی است وخار چشم استبداد و استبداد پرستان و ... راهنمای جادۀ بی انتهای انسان آزاد و آزاده.

مهدی
avatar
Razmjoo-e-kafar 01/04/2011 12:46:08
نوشته این بنده خدا که خودش را مجید معرفی کرده است, عجیب مرا بیاد ان برادر بدنامی میاندازد که به دختر هاشمی رفسنجانی و محافظ او دشنام میداد.
رزمجو از طایفه ( محترم ) کفار
avatar
01/04/2011 12:54:14
به گذشته بنگر اما در گذشته زیست نکن
avatar
syrus shrafpour 01/04/2011 16:57:28
بزرگ ترین درد " نادانیست " جهان باید برای درمان این درد بکوشد،لااقل ما ایرانی ها بکوشیم تا از آن رها شویم،

" آنوقت خوشبخت ترین ملت خواهیم بود "
avatar
تقی‌ 02/04/2011 02:32:50
حالا چی‌؟
من هم کتاب صمد و میراث خوار استعمار و کتب دکتر شریعتی، حاج سید جوادی و بازرگان و غیرو ایده آلم بود و حالا تو ولایت غربت شده‌ام شوفر تاکسی.
حالا گذشته گذشت. برای اینده چه کار باید کرد؟
باز دو مرتبه رفت تو دکان اسلام آنهم اسلام مدرن؟
لطفا راجع به اینده ایران فکر کنید.
avatar
آتش 02/04/2011 03:22:03
مغز های ما منجمد شده ست . تا کم کم اب شود و به خود بیاییم دیگر نیستیم . عزیز من قدافی در آن مقطع در کجا سیاستش خوب بود ؟ درست است همه ما تغییر می خواستیم راه حل ها نق نق وار بود . مثل وضعیت اپزیسیون اکنون ما . حقوق بشر تقسیم بندی شده . اعدام مشروع داریم . و خیلی جیزهای دیگر ..
avatar
mehran 02/04/2011 04:46:27
ما نسل نفرین شده ء آروزو بر دل مانده اگر بر اساس گرایشات همنوعدوستی و وطنپرستانه اگر جان وجهانمان را هم آگاهانه در طبق اخلاص گذاشته ایم بان دلیل که از زمانه خود چرخه ای عقب هستیم ،محکوم به سرزنش میباشیم.زمان انقلاب من دانشجوی حقوق سیاسی در یکی از دانشگاهای برلین غربی بودم.با چه شوری بقصد خدمت بایران باز گشتم.دست حوادث مرا به گوهردشت منطقه ای بین مشهد و تربت حیدریه کشاند.جائیکه یک انسان کاملأ سنتی زمینهای بایر عظیمی را با هزار زحمت و آبیاری آنها با موتورهای دیزل که قطعات مستعملش را میبایستی از دور و اطراف میدان گمرک تهران تهیه میکرد،بزیر کشت گندم ،حبوبات و خربزه برده بود.و در این ارتباط یک جمعیت سی چهل نفری را مشغول و موجب آبادی وآبادانی آن قریه شده بود.آنوقت من انقلابی میخواستم با متحد کردن دعقانان به انبارها شبیه خون بزنیم و بساط این فئودال پست فطرت را جمع کنیم.نتیجه اش این بود که یک انسان با انگیزه مال و انوال خود را جمع و بصف دلالان پیوست .دهقانان بدون انگیزه وپشتوانه بیکار و زمینهای نیمه دایر هم ویران شد.این تنها یکی از نمونه های تفکری بالانده و لی محکوم به سرزنش است.زیرا ما میخواهیم یکباره از خواب دو هزارو پانصد ساله بیدار شویم و کشورمان را که غرق در نابرابری و عقب ماندگی و خرافات در کلیه سطوح است ، هم سطح کشورهای پیشرفته جهان ارتقاء دهیم.،
avatar
02/04/2011 10:56:03
اقا مجیدحالا شما راجع به چگوارا صحبت کن ببینیم چی در چنته داری
avatar
Hadi 04/04/2011 11:42:01
راستش من در تمام زندگی پر فراز و نشیب خودم به معلمی بر نخوردم که به قصد چگوارا شدن این شغل را برگزیده باشد. بیشتر از بدبختی و بیچارگی به این حرفه روی آورده بودند. سابق بر این با همین یک شغل می شد زندگی را با قناعت گذارند. اکنون اگر مسافرکشی نکنند که کلاهشان پس معرکه است. چگوارا که به جای خود، در عجبم که این قشر حتا به اندازه کارگران شرکت واحد هم به مبارزه بر نخواستند! خون شاگردان بر سنگفرش خیابان جاری شد، دریغ از یک آه. یک تحصن. اعتصاب سراسری که جای خود. چگوارا نماد مبارزه با ظلم و نابرابری بود. راز ماندگاری او در ذهن جوانان در چهار گوشه عالم نیز همین است.
avatar
CHAPHAY ROUSI 04/04/2011 20:08:49
اینجا دو رویی و خیانت چپ روسی معلوم میشود . اینها که از یکطرف به موسوی - کروبی ایراد میگیرند چرا از اجرای بدون تنازل قانون اساسی فعلی میگویند ، از طرف دیگر به نهضت آزادی که خواهان بازگشت به قانون حسن حبیبی ( بدون ولایت فقیه است ) بیشتر حمله و آنها را سانسور میکنند . این اعظم طالقانی سانسور صد در صد است ، دکتر سارا توسلی ، هاله سحابی ، ..... را که در زندان هستند سانسور میکنند ، شیرین عبادی را که آنهمه برای حقوق بشر و زنان مبارزه میکند سانسور میکنند آنوقت میگویند نهضت آزادی ضد زن است ! اما چپ ها که حتا یک رهبر زن نداشتند ، الان هم رهبران اصلی گروه های چپ ، مرد هستند . بختیار که با زنها اصلا سر و کاری نداشت ، زنش کجا بود ؟ ..... مورد تبلیغ شدید اینهاست . بنی صدر که اولین کسی بود در جمهوری اسلامی با زنش آمد در جایگاه (انهم در نازی اباد) به هنگام سخنرانی در روز زن و گفت نخستین رییس این جمهوری در مقابل عظمت زن سر تعظیم فرو می آورد ، دخترش هم بی حجاب است ( در اخبار روز به او حمله میکردند ) ، مورد حمله چپ های روسی است .
avatar
لقمان شمال 05/04/2011 02:59:32
جناب، مطمین هستی که میخواستی «چه گوارا» بشوی؟ آن لاهیجانیها خواستند بقول خودت «چه گوارا» بشوند و رفتند و مردانه سوختند. جنابعالی که نمیخواستید «چه گوارا» بشوید (بهر دلیلی و من میدانم، چرا) ولی چگونه خودتان را معلم صدها شاگرد علاقمند به «چه گوارا» مینامید. فن شناکردن را روی خشکی یاد دادن فقط از عهده شخصی مثل شما بر میآید. من آنهایی که اسم بردی، میشناختم، آنها «بلبل» زمان خود شدند و جنابعالی همان کول کافیس!! باقی ماندید.
avatar
sansor kamel dar cuba 05/04/2011 06:06:30
چه گوارا ۵۰۰ نفر را اعدام کرد بدون دادگاه و محاکمه و وکیل . مثل خلخالی . کوبا یک میلیون بیکار دارد بعد از ۵۰ سال حکومت توتالیتر و تک حزبی کاملا بسته . نه اینترنت ، نه ماهواره ، نه سلفون ، نه مهاجرت ، نه روزنامه مخالف ، نه رسانه منتقد ، نه اصلاح طلب داخل حکومت ، نه اپوزیسیون خارج از ان ، روشنفکران در زندان ، ماشین آلات و ابزار کار عصر حجر ، نه صادرات ( به جز سیگار و شکر ) ، مردم در فقر و غار نشین هستند . توریست ها می آیند آنجا هرزگی ، زن جوان ۲۰ دلار !
دموکراسی ، آزادی ، مد ، هنر ، ..... همه جزو حرام های مارکسیستی هستند .
مجموعه نتایج: 24 | نمایش: 1 - 24

نظر خود را بنویسید

  • Bold
  • Italic
  • Underline
  • Quote

لطفا کد امنیتی را وارد کنید:

Captcha

ارزیابی این خبر

4.40
  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده
ارسال به Post on Facebook Twitter Balatarin